امروز: یکشنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ / قبل از ظهر / | برابر با: الأحد 4 ذو القعدة 1442 | 2021-06-13
کد خبر: 9139 |
تاریخ انتشار : 22 می 2021 - 18:40 | ارسال توسط : |
26 بازدید
0
| می پسندم
ارسال به دوستان
پ

سرویس اخبار سیاسی پرتال خبری ایرانیان نیوز (پرتال خبری فارسی زبانان جهان) : به گزارش خبرنگار حوزه ایثار وشهادت ایرانیان نیوز ،‌ سردار پاسدار شهید محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع)، نقش مهمی درتشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت و خود از فرماندهان اولیه آن به شمار می‏ رفت، وی در سال ۱۳۵۸ برای […]

سرویس اخبار سیاسی پرتال خبری ایرانیان نیوز (پرتال خبری فارسی زبانان جهان) :

به گزارش خبرنگار حوزه ایثار وشهادت ایرانیان نیوز ،‌ سردار پاسدار شهید محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع)، نقش مهمی درتشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت و خود از فرماندهان اولیه آن به شمار می‏ رفت، وی در سال ۱۳۵۸ برای فرونشاندن آشوب ضد انقلاب در کردستان، راهی این منطقه شد و با اقامت چهارساله خود در آن دیار، وضعیت این منطقه را سروسامان داد تا جایی که به مسیح کردستان شهرت یافت.
اصولا دلسوزی محمد نسبت به مردم کردستان حد و مرز نداشت، به آنها از صمیم قلب احترام می گذاشت، جالب اینکه مردم کردستان نیز، به او علاقمند شده و برادارانه دوستش داشتند، جاذبه محبت آمیز بروجردی آنقدر قوی بود که اطفال معصوم کُرد به محض دیدن او، به سویش می دویدند، با او بازی می کردند و بروجردی شاد و خندان، دست نوازش بر سرشان می کشید.
شهید بروجردی همزمان با رسیدگی به مردم کردستان، به کار گسترش سازمان رزم قوای سپاه که جوهره فرماندهی را به همراه صلابت و اخلاص می پرداخت و بسیاری از همین نیروها، بعدها جزو نخبه ترین فرماندهان یگان های رزمی سپاه، چه در کردستان، و چه درسایر جبهه های دفاع مقدس هشت سال ملت ایران شدند.
زندگی شهیدی که به مسیح کردستان شهرت یافت 
شهیدمحمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ دریکی از روستاهای بروجرد در خانواده ای مومن و مستضعف دیده به جهان گشود، 6 ساله بود که پدر را از دست داد، با مرگ پدرمحمد و خانواده به تهران آمدند و در محله قدیمی «مولوی» ساکن شدند.
مادر شهید بروجردی در این باره می گوید: محمد 6 ساله بود که یتیم شد، از هفت سالگی روزها را در یک دکان خیاطی کار می کرد، اسمش را در یک مدرسه شبانه نوشتم و شبها درس می خواند، همه او را دوست داشتند ازمعلم گرفته تا صاحبکارش. 14 ساله بود (سال ۱۳۴۷) با شرکت در کلاسهای آموزش قرآن و معارف اسلامی قدم به دنیای پر تب تاب مبارزه گذاشت.
شهید بروجردی از آن روزها چنین حکایت می کرد: وقتی به این کلاس ها رفتم قرآن را خواندم و مفهوم آیات را فهمیدم چشم و گوشم روی خیلی مسایل باز شد، معنای طاغوت را فهمیدم، متوجه امام کیست و چرا او را از کشور تبعید کرده اند.
فرزندانی دلسوز برای انقلاب و اسلام تربیت کنم
همسر شهید بروجردی در خصوص ملاک‌های همسرش برای ازدواج بیان کرد: ما فامیل بودیم، من دختر خاله شهید هستم، سال ۵۲ که ازدواج کردیم نه من و نه او سن زیادی نداشتیم. روی حجاب و تقوا خیلی تاکید داشت. تا زمانی هم که می‌خواست از دنیا برود روی تقوای ما تاکید می‌کرد. عروسی خیلی ساده برگزار شد، در خانه مثل یک مهمانی غذایی پختیم و خرید عروسی خیلی جزئی انجام شد و ازدواج کردیم. آن زمان اینگونه مسائل راحت‌تر بود و هم ما راحت گرفتیم. دو تا خانواده چون فامیل بودند باهم کنار می آمدند.
فاطمه بی‌غم به سفارش شهید به خانواده پیش از شهادت اشاره کرد و گفت: سفارش او نسبت به بچه‌ها این بود که فرزندانی دلسوز برای انقلاب و اسلام تربیت کنم.
همسر شهید بروجردی در ادامه از انتظارش برای مواجهه با خبر شهادت همسرش گفت و بیان کرد: من انتظار شهادتش را داشتم و خودش همیشه می‌گفت اگر من شهید شوم شما نسبت به بچه‌ها مسوول هستید. از نبودنش در خانه ناراحت نمی‌شدم چون وضعیت کردستان و شهادت دوستانش را از نزدیک دیده بودم، می‌دانستم نوبت خودش هم می‌شود. هر وقت به منزل می‌آمد خبر شهادت یکی از دوستانش را به من می‌داد. همیشه می‌گفتم شما چه پیش از انقلاب که فعالیت‌های سیاسی داشتی و هم بعد از انقلاب در کردستان سختی‌های زیادی کشیدی، کار را رها کن و به تهران برگرد، جواب شهید این بود که من به تهران برنمی‌گردم بلکه شما من را به تهران می برید. منظورش این بود که شما پیکرم را به تهران خواهید برد.
همراه شهید حاج مهدی عراقی در مبارزات انقلابی 
شهید بروجردی پس از چندی با تشکیلات مکتبی هیات های مؤتلفه اسلامی مرتبط شد و ضمن شرکت در جلسات نیمه مخفی سیاسی- عقیدتی، که به همت شهید بزرگوار حاج مهدی عراقی تشکیل می شد سطح بینش مکتبی و دانش مبارزاتی خود را بالا برد. 
مادر شهید می گوید: به او گفتم پسر حالا که احضارت کرده اند می خواهی چکار کنی؟ گفت، مادرمن مسلمانم مطمئن باش تا جایی که بتوانم تن به چنین ذلتی نمی دهم، من از خدمت به این شاه لعنتی بی زارم ،بی زار.

محمد که علاقه ای به خدمت در ارتش شاهنشاهی نداشت اندکی پس از این فراخوان به قصد دیدار با امام خمینی (ره) از خدمت فرارکرد اما حین عبور از مرز زمینی ایران – عراق توسط عناصر ساواک شناسایی و بازداشت شد.
مادرشهید بروجردی درباره دوران بازداشت محمد می گوید: خبر آوردند که او را در خوزستان سر مرز گرفته اند، رفتم اهواز سازمان امنیت عکسش دستم بود و گریه می کردم. از آنجا رفتم زندان ساواک در سوسنگرد که پسرم آنجا بود، وقتی وارد اتاق بازجویی شدم دیدم او را از پاهایش به سقف آویزان کرده اند و کتکش می زنند، همینطور مثل باران چوب و شلاق و باتوم بود که روی سر وصورت بچه ام می بارید ولی حتی یک آخ هم از او نشنیدم.
معمولا هرگاه سخن از شهدا به میان می آید شهید بروجردی جلوی چشم من است

آیت الله خامنه ای رهبرمعظم انقلاب اسلامی درباره این شهید بزرگوار فرموده اند: معمولا هرگاه سخن از شهدا به میان می آید شهید بروجردی جلوی چشم من است.
سردارشهیدحاج محمد ابراهیم همت فرمانده وقت لشکر ۲۷ محمد رسول الله ص درباره روحیه بالا، عشق به ولایت وتعهد عمیق محمد بروجردی به آرمانش در آن ایام سخت اسارت درسیاه چال های رژیم پهلوی گفته است: در زندان عوامل رجوی و سایر همفکران منافقین به برادرانی که معتقد به ولایت فقیه و رهبری امام راحل بودند از روی طعنه می گفتند «فتوایی»، این هم یکی از مظلومیت های مضاعف بچه های حزب اللهی در آن سالها بود.

فرمانده لشکر محمد رسول الله در دوران دفاع مقدس افزوده است:‌ بعضی ها در برابر این انگ زدن های رذیلانه منافقین دست و پایشان را گم کردند، ولی محمد خیلی منطقی و زیبا آنها را توجیه کرد، او بدون هیچ ابایی گفته بود که آری ما فتوایی هستیم و مقلد، خودمان که مجتهد نیستیم تا بتوانیم احکام را از منابع آن استخراج کنیم، بگذارید هر چه دلشان می خواهد، بگویند.
به طور حرفه ای قدم به میدان مبارزات سیاسی- مکتبی گذاشت
محمد نهایتا پس از 6 ماه اسارت از زندان ساواک آزاد شد، همزمان با آزادی از زندان بلافاصله او را تحویل ارتش دادند و بدین ترتیب محمد، جهت خدمت اجباری سربازی به تهران آمد و پس از خاتمه دوران سربازی با تجاربی که از دوران زندان و خدمت در ارتش کسب کرده بود، این بار به طور حرفه ای قدم به میدان مبارزات سیاسی- مکتبی گذاشت.
در قدم نخست در صدد برآمد تا با روحانیت متعهد پیرو خط امام تماس و ارتباط برقرار کند، چندی بعد در رابطه با تشکل های فرهنگی – تبلیغاتی دست به کار چاپ، تکثیر و توزیع اعلامیه ها و پیام های حضرت امام شد.
با اوج گیری روند انقلاب اسلامی، شهید بروجردی به صورت شبانه روزی، درگیر هدایت و اجرای مسایل سیاسی – نظامی نهضت انقلاب اسلامی شد، در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷، همزمان با ورود پیروزمندانه حضرت امام به ایران، به دستور شهید مظلوم دکتر بهشتی و با نظارت حاج مهدی عراقی مسئولیت تشکیل و سرپرستی گروه حفاظت از رهبرکبیر انقلاب، به وی محول شد.
او به همراه دیگر همرزمانش، مسئولیت حراست از امام بزرگوار را در فرودگاه مهرآباد، مسیر بهشت زهرا (س) و مدرسه علوی عهده دار و بلافاصله دست به کار تشکیل و سازماندهی یگان حفاظت محل سکونت حضرت امام در تهران شد.
درپی آغاز درگیری های مسلحانه مردم و نیروهای شاه در روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، محمد نیز همدوش دیگر رزمندگان انقلاب به صفوف متزلزل قوای رژیم پهلوی حمله ور شد.او نقش چشمگیری در تصرف پادگان جمشیدیه و نیز آزاد سازی مراکز رادیو و تلویزیون از لوث چکمه پوشان گارد جاویدان ایفا داشت، در همین عملیات آزاد سازی، با اصابت گلوله ای از ناحیه پا مجروح شد.سلوک اسلامی انسانی بروجردی، در برخورد با زندانیان
پس از سرنگونی رژیم منحوس پهلوی و پیروزی مرحله نخست انقلاب اسلامی، فعالیت های انقلابی محمد دامنه گسترده تری پیدا کرد، پس از چندی، مسئولیت سرپرستی زندان اوین، که عمده زندانیان آن از عناصر غارت، شکنجه و سرکوب دولت، ساواک و ارتش شاهنشاهی بودند، به محمد محول شد. سلوک اسلامی انسانی بروجردی، در برخورد با زندانیانی چنین منفور، باعث شد تا تنی چند از همرزمانش به او خرده بگیرند.
یکی از دوستان او در این باره می گوید: وقتی زمزمه های نارضایتی به گوش بروجردی رسید، سخت متغیر شد و اعلام کرد که ما اگر مسلمان هم نبودیم، باز مسئولیت انسانی و وجدانی به ما حکم می کرد با زندانی برخورد صحیح داشته باشیم. بعلاوه، ما در دستگاه عدالت انقلاب، ضابطیم، نه قاضی، اگر بخواهیم به عنوان ضابطین محکمه انقلاب همان برخوردی را با این زندانیان داشته باشیم که قبل از پیروزی، آنها با ما داشتند، پس دیگر چه فرقی میان یک انقلابی مسلمان با یک ساواکی وجود دارد؟ اگر در بین برادران ما، کسی هست که به برخورد بنده با اینها (زندانیان) اعتراض دارد، برود احکام مربوط به اسیر و زندانی را در متون شرعی پیدا کند و بخواند.
قلع و قمع قوای تا بن دندان مسلح ضد انقلاب در کردستان
با گسترش غائله آفرینی تجزیه طلبان تحت الحمایه آمریکا و بعث عراق در کردستان، بروجردی در رأس گروهی از سپاهیان کم ساز و برگ انقلاب، ابتدا به کرمانشاه و از آنجا به سنندج رفت، از همان بدو ورود به منطقه، فرماندهی عملیات قلع و قمع قوای تا بن دندان مسلح ضد انقلاب در کردستان را برعهده گرفت، در شرایطی که سنندج و پادگان لشگر ۲۸ ارتش در این شهر، به محاصره کامل قوای ائتلافی ضد انقلاب، از دموکرات و کوموله گرفته تا چریک های فدایی درآمده بود.
محمد و تنی چند از همرزمانش، توسط یک بالگرد هوانیروز در پادگان سنندج پیاده و در چنین شرایط وخیمی، بروجردی مصمم و قاطع با تنگناها و معضلات موجود، برخوردی حساب شده داشت و با مکرر تلاوت کردن آیات قرآنی و جملات حماسی حضرت امیر(ع) از نهج البلاغه، جمع کوچک رزم آوران مدافع پادگان را، تهییج و به ادامه پایداری و ایثار، دعوت می کرد.
سپهبد شهیدعلی صیاد شیرازی، همرزم بروجردی در کردستان
سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، همرزم بروجردی،از آن روزها گفته که موقعی که ضد انقلابیون، محل باشگاه افسران لشگر ۲۸ را در سنندج محاصره کردند، بچه های ما در آنجا، مدت ۴۰ شبانه روز در محاصره مطلق بودند، حتی چیزی برای خوردن هم نداشتند، با این حال استقامت می کردند.

شهید بروجردی، برای رهایی اینها، دست به هر کاری می زد، او آنقدر در این راه استقامت کرد که با همکاری و یکدلی رزمندگان سپاه و ارتش، پس ازمدتی کوتاه، محاصره در هم شکست. نمونه چنین صحنه هایی را در آن زمان، زیاد داشتیم که ایشان همیشه با همین پایمردی و استقامت، به مصاف ضد انقلابیون می رفتند.
یکی از همرزمان شهید از خصایص مردمی بروجردی، خاطرات شیرینی به یاد دارد و می گوید: در همان شبهای اول آزادسازی برخی شهرهای کردستان از جمله سنندج که ضد انقلابیون شکست خورده با سلاح های سبک و نیمه سنگین ازهرطرف به سوی مردم و نیروهای انقلاب شلیک می کردند و رفت و آمد در سطح معابر شهر تقریبا غیر ممکن به نظر می رسید، به حاج آقا خبر دادن که در یکی از خانه های نزدیک پادگان، خانم بارداری است که زمان وضع حمل او فرا رسیده، منتهی با توجه به عدم امنیت در سطح شهر، بردن او به بیمارستان غیرممکن است.
شهید بروجردی، بلافاصله نشانی آن خانه را گرفت، تنها و بدون محافظ، سوار بر ماشین فرسوده به آنجا رفت و با کمک شوهر آن خانم، او را به بیمارستان سنندج منتقل کرد، تنها بعد از اطمینان خاطر از وضعیت این خانواده کُرد بود که از بیمارستان به پادگان برگشت.
شهادت مسیح کردستان

شهید بروجردی به عنوان فرمانده سپاه درغرب کشور، قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع) ، در یکی از مأموریت‏ های خود در اولین روز خرداد سال ۶۲، وقتی برای پاکسازی شهر مهاباد راهی آن جا شده بود، در ساعت ۱۲ ظهر بر اثر انفجار مین در جاده مهاباد ـ نقده به شهادت رسید و پس از تشییعی باشکوه با حضور مردم شهید پرور، به خاک سپرده شد.
روحش شاد ویادش گرامی باد.
گزارش از: رضا رضایی مجد

توجه : سرخط خبرهای ایران و جهان که در ایرانیان نیوز منتشر میشود از خبرگزاری های رسمی دریافت و به شما فارسی زبانان ارائه میشود. ایرانیان نیوز دخل و تصرفی در محتوای اخبار ندارد؛ صرفا نمایش دهنده اخبار موثق از خبرگزاری ها میباشد و طبیعتا هیچ مسئولیت حقوقی نیز در قبال اخبار منتشر شده ندارد.

    برچسب ها:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید

    آخرین دیدگاه‌ها

      Scroll to Top